مرتضى مطهرى
56
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
جستجو مىكنند ؛ يعنى هميشه به دنبال چيزهايى مىروند كه علل طبيعى آن چيزها را نمىدانند ، و چون در يك مورد بالخصوص ، علت طبيعى يك چيز بر آنها مجهول ماند فورا مىگويند : « اين ديگر با ارادهء خداوند موجود شده » و قهراً به هر اندازه مجهولاتشان در شناختن علل طبيعى اشياء ، زيادتر شد دلائل توحيدشان بيشتر است و هر اندازه بر ميزان معلوماتشان افزوده شد توحيدشان كاسته مىشود . براى يك دسته از خداشناسان و پيروان مكتب توحيد ، ماوراء الطبيعه به منزلهء انبارى است براى مجهولات آنها ، هر چيزى را كه ندانستند و نفهميدند و علت طبيعى آن را كشف نكردند فورا آن را به ماوراءالطبيعه مستند مىكنند ، تأثير ماوراء الطبيعه را در مواردى مىدانند كه به عقيدهء آنها استثنائى رخ داده و نظمى به هم خورده و حسابى بهم ريخته است ؛ و چون در موردى علت طبيعى را [ نيافتند ] يك علت ماوراء طبيعى جانشين آن مىكنند غافل از آنكه اولًا ماوراءالطبيعه هم براى خود حسابى و قانونى دارد و ثانيا اگر علتى جانشين يك علت مادى و طبيعى شد ، او خودش مادى و طبيعى و هم دوش و هم درجهء ماده و طبيعت است ، او ديگر ماوراء الطبيعه نيست . طبيعت و ماوراء طبيعت در طول يكديگر قرار گرفتهاند نه در عرض هم ؛ نه يك علت طبيعى مىتواند جانشين يك علت ماوراء الطبيعى واقع شود و نه يك علت ماوراءالطبيعى مىتواند در درجهء يك علت طبيعى قرار گيرد . قرآن هيچ گاه به مواردى كه گمان مىرود نظمى به هم خورده و حسابى بهم ريخته ، براى اثبات توحيد استشهاد نمىكند ، به مواردى استشهاد مىكند كه مردم مقدمات و علل طبيعى آنها را مىدانند و خود همين نظم را به گواهى مىخواند . در مورد خصوص حيات ، منطق قرآن بر اين اساس است كه حيات مطلقا فيضى است عالى و بالاتر از افق جسم محسوس ؛ اين فيض روى هر حساب و قانونى كه برسد ، از افقى عالىتر از جسم محسوس سرچشمه گرفته ؛ لهذا تطورات حيات ، تطورات ايجاد و تكوين و خلق و تكميل است . البته روى اين منطق فرق نمىكند كه حيات به صورت خلق الساعه در روى زمين موجود شود و يا به صورت تدريج و تكامل و خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ . اين منطق روى اين اساس است كه مادهء محسوس در ذات خود فاقد حيات است و حيات ، فيضى و نورى است كه بايد از منبعى بالاتر افاضه شود ، پس قوانين حيات به هر شكل و هر صورتى باشد همان قانون خلقت است .